تبلیغات
سارا دخترک تنها - من ندانم با که گویم شرح درد!!!


سارا دخترک تنها

ما ادمها همیشه توی ظاهر همدیگه رو دوست دارم اما ای كاش واقعا اینطور بود همه فقط ادعا میكنیم اما امان از روزی كه وقت اجرای ادعاها

 

من ندانم با که گویم شرح درد. 

قصه رنگ پریده خون سرد.

هرکه با من همره پیمانه شد.

عاقبت شیدا دل و دیوانه شد.

قصه ام عشاق را دلخون کند.

عاقبت خواننده را مجنون کند.

آتش عشق است گیرد در کسی.

کاو ز سوز عشق می سوزد بسی.

قصه ای دارم من از یاران خویش .

قصه ای از بخت و از اقبال خویش.

یاد می آید مرا از کودکی.

 همره من بوده همواره یکی.

قصه ای دارم من از همراه خود.

همراه خوش ظاهر بد خواه خود.

او مرا همراه بودی هر دمی .

سیر ها می کردم اندر عالمی.

یک نگارستانم آمد در نظر.

اندر او هرگونه حسن و زیب و فر.

هر نگاری را جمالی خاص بود.

یک صفت یک غمزه و یک رنگ و سود.

هر یکی محنت زدا  خاطر نواز.

شیوه جلوه گری را کرد ساز.

هر یکی با یک کرشمه یک هنر.

عقل بردی و شکیبایی ز سر.

هر نگاری را بدست اندر کمند.

می کشیدی هر که افتادی به بند.

بحر ایشان عالمی گرد آمده.

محو گشته عاشق و حیرت زده.

من که در این حلقه بودم بی قرار .

عاقبت کردم نگاری اختیار.

مهر او بسرشت با بنیاد من.

کودکی شد محو بگذشت آن ز من.

رفت از من طاق و صبر و قرار.

باز می جستم همیشه وصل یار.

هرکجا بودم به هرجا می شدم.

بود آن یار دیرین در پیم.

من نمی دانستم این همراه کیست؟

قصدش از همراهی در کار چیست؟

بس که دیدم نیکی و یاری او.

کار سازی و مدد کاری او.

باز پرس از حال این دیرینه دوست.

گفتمش: ای نازنین یار نکو تو چه کسی؟ آخر بگو.

کیستی؟ چه نام داری؟ گفت: عشق.

چیستی که بی قراری؟ گفت:عشق.

گفت:چونی؟ حال تو چون است؟

من گفتمش:روی تو بزداید محن.

تو کجایی؟ من خوشم؟گفتم:حوشی.

خوب صورت خوب سیرت دل کشی.

به به از کردار و رفتار خوشت!

به به از این جلوه های دلکشت!

بی تو یک لحظه نخواهم زندگی.

خیر بینی باش در پایندگی!

باز آی رو رهنما در پیش رو.

که منم آماده و مفتون تو.

در ره افتاد و من از دنبال وی.

شاد می رفتم  بدی نی  بیم نی.

در پی او سیر ها کردم بسی.

از همه دور و نمی دیدم کسی.

چون که در من سوز او تاثیر کرد.

عالمی در نزد من تغییر کرد.

عشق که اول صورتی نیکوی داشت.

بس بدی ها عاقبت در خوی داشت.

روز درد و روز ناکامی رسید.

عشق خوش ظاهر مرا در غم کشید.

ناگهان دیدم خطا کردم!!!   خطا!!!

که بدو کردم ز خامی اقتفا!!!

                                            

                                                                       نیما یوشیج


  


نوشته شده در یکشنبه 20 تیر 1389 ساعت 09:15 ب.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست



فروشگاه زنان - دی ال سان - ماهواره امید | سپهر نما - آموزشگاه - دکوراسیون - انواع لمینت - قالب وبلاگ