تبلیغات
سارا دخترک تنها - آخر ای دوست كجایی ؟ كه دگر خسته ترینم...............خدایا دلم تنهاست


سارا دخترک تنها

ما ادمها همیشه توی ظاهر همدیگه رو دوست دارم اما ای كاش واقعا اینطور بود همه فقط ادعا میكنیم اما امان از روزی كه وقت اجرای ادعاها

 

آخر ای دوست كجایی ؟ كه دگر خسته ترینم

به خدا بی تو پریشان شده دنیای حزینم

خانه . بی عطر نفس های تو پژمرده و خسته است .

و از اینجا دل من سیر گرفته است

لحظه ای از پس احساس غریبت تو ببینم .

تو نگاهم كن و یك بار صدایم بزن ای دوست . شعله ای هم تو به فانوس نگاهم بزن

ای دوست .

<< التماس >> از در و دیوار دلم می بارد

بال در حال و هوایم بزن ای دوست .

دیر گاهیست نیایی به سراغ دل خسته نكنی یادی از این قاصدك بال شكسته .

كه دگر دیر زمانیست سر یك بوته ی خشكیده نشسته

تو چه دانی كه غم نامدنت . سوخت وجودم. دست نامردمیان شعله زده بود و نبودم

خنجر از پشت به ناحق خوردن . بحر نامردی مردان مردن.

خون دل را به قصاص بی گناهی خوردن .

تو چه دانی كه چه دردی دارد !! و چسان « بغض » به دیوار گلو بگذارد.

و چه شبها ای دوست نم نم درد ز چشمان تر بی گنهی می بارد .

تو كه از آه سحر خون هیچ ندانی . تو ز پروانه ی افروخته پر هیچ ندانی .

به خدا بی تو هوا دودی و در هاله گرد است .

« مرغ عشقی » كه به دیوار قفس كز كرده . دلش اینجا چه گرفته است و تنش
 
خسته ی درد است و ببین باغچه ی غرق شقایق . امروز مثل این سینه پاییزی من
 
بی حس و زرد است .
 
قمُری از نامدنت میگوید . كوچه جا پای قدم های تو را می بوید .
 
اشك در چشم قناری جاریست . بی تو دنیا همه شب رویاییست.

تنم این جا تنهاست و دلم پر ز غم است.

لحظه ها مبهوتند و هوا بحر تنفس چه  كم است .

یاس در بهت سكوت عطرشب بو جاریست .

دست من خسته و محتاج حضور یاریست .

غصه ها آزادند خنده ها در بندند .

دل من محو سكوت همه غم ها به دلم می خندند .

سینه از شعله غم لبریز است .

لحظه ی صبح بهار دل من پاییز است .

باغچه خسته و خواب آلود است .

بلبل از این همه خاموشی گل غمگین است .

بی تو اما اینجا پلك گل غمگین است .

و فقط دست نوازشگر آغوش تورا می خواهد . تا پر از شبنم امید شود و در آغوش تو

جاوید شود .

لحظه ها میگذرد بی تو اما در خواب ! می تپد این سینه هنوز بی تو اما بی تاب .

تو خودت می دانی . بی تو چون می گذرد و خودت می دانی ورنه هر لحظه ی

تنهایی من بی تو در جاده ی سر سبز جنون می گذرد .

« « تو سراپای وجودت ز صفایی تو فقط زاده ی لبخند خدایی » »

و بدان دوست زمانی كه بیایی : نه دگر از نی غم ساز ببینی نه اثر از غم پرواز ببینی

تو چه دانی ؟ چون روی این دلم از سوز بمیرد .

                

                     « دل سارا ز غم و حسرت دیروز بمیرد


نوشته شده در سه شنبه 19 آبان 1388 ساعت 08:21 ب.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست



فروشگاه زنان - دی ال سان - ماهواره امید | سپهر نما - آموزشگاه - دکوراسیون - انواع لمینت - قالب وبلاگ