تبلیغات
سارا دخترک تنها - درد دل خودمونی


سارا دخترک تنها

ما ادمها همیشه توی ظاهر همدیگه رو دوست دارم اما ای كاش واقعا اینطور بود همه فقط ادعا میكنیم اما امان از روزی كه وقت اجرای ادعاها

دیروز که به دیدنم اومدی و تبریک از نو متولد شدنم رو برام هدیه کردی نفهمیدی که

چقدر چشمام غم آلود شد و چقدر گریه کرد دلت که به حال قلبم نسوخت بی انصاف

 بعد اینهمه سال گفتم شاید دلت به حال چشمام بسوزه اما دیدم نه تا این چشای

 منتظر اسمت رو که دیدن نفهمیدن چطوری  بارون ببارن که هیچ جا خیس نشه جز

 دلم تو که اومدی برام از خواجه حافظ شیراز گفتی چرا به این فکر نبودی که خواجه

یکمی معرفت داشت اما تو ......نمیدونم چطوری بنویسم که لااقل اونی که داره درد

دلم رو میخونه با من نسوزه و گریه نکنه اما من نمینویسم اینی که داره تند تند

مینویسه حرف دلمه که دستام چون زیادی بامعرفتن تند تند مینویسن .آهای تو که

عزیزترین کسمی  تو که حالا خودت یه دختر کوچولو داری حواست باشه وقتی بزرگتر

 شد اگر کسی مثل تو سراغش اومد مواظب باش که بیمعرفتی تو رو براش تکرار

نکنه .

حرف آخرم  من هنوزم دوست دارم .......................

 


نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن 1387 ساعت 03:00 ب.ظ توسط سارا دخترک تنها نظرات | |


پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ