تبلیغات
سارا دخترک تنها - کلی حرفهای عاشقانه


سارا دخترک تنها

ما ادمها همیشه توی ظاهر همدیگه رو دوست دارم اما ای كاش واقعا اینطور بود همه فقط ادعا میكنیم اما امان از روزی كه وقت اجرای ادعاها

 
"اول به نام عشق و خدای عشق، دوم به نام تو، سوم به یاد مرگ"
  سلام به دوستای گلم
...
عشق بازی كار هر شیاد نیست ... این شكار دام هر صیاد نیست ... عاشقی را قابلیت لازم است ... طالب حق را حقیقت لازم است ... عشق اول از معشوق سر زند ... تا به عشق جلوه ای دیگر دهد ... شاهد این مدعی خواهی اگر ... بر حسین (‌ ع )‌ و حالت او كن نظر .
 
آغاز محرم به همه عزیزان تسلیت باد
التماس دعا دارم
جمله هفته
عكس هفته
 
ÈÑÇی äãÇیÔ ÈÒѐÊÑیä ÇäÏÇÒå ßáیß ßäیÏ
 
alone6.jpg      eshghm.jpg  yadegari.jpg  Zaman.jpg   47k07f7.jpg
 
مجموعه قطعات عاشقانه
 
عاشقی یك شب است و پشیمانی هزار شب
حالا هزار شب پشیمانم كه چرا
یك شب عاشق نبوده ام
من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا
زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز
 
دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از
اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره
 
دخترک همیشه میگفت: من برای نجابت وفا و زیباییت عاشق تو شدم. پسرک
برای روز تولدش سه حیوان خانگی به او هدیه داد... اسب سگ و یک پرنده
زیبا! تا دخترک خواست دلیل اینکار را بپرسد... پسرک رفته بود. برای
 همیشه...
 
 عشق نمی پرسه عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم
 
 اگر كلید قلبی را نداری قفلش نكن اگر خداحافظی در راه است سلام نكن اگر دستی را گرفتی رهایش نكن دفتری كه بسته شد دیگه بازش نكنید قلبی كه شكسته شد دیگه نآزش نكنی
 
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست
 داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.
 
همیشه تو یک ارتفاع بالایی از جو، دیگه ابر وجود نداره. اگه یک وقت
دیدی آسمون دلت ابری بود بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی.
 
 
آدم ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند... و گنجشکها جدی جدی می
 میرند... آدمها شوخی شوخی زخم می زنند... و قلبها جدی جدی می شکنند...
 و تو شوخی شوخی لبخند می زنی... و من جدی جدی عاشق میشم.
 
ازش پرسیدم چه قدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خیلی نامردی چون جوهر خودكارت یه روز تموم می شه لبخند زد و گفت:
خودكار من اصلا جوهر نداره.
 
گابریل گارسیا ماركز:آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند:و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا اورا بلند كند
 
 
یك داستان كوتاه
 
خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»

و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد...


مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .
 
یك شعر
ای درخور اوج! آواز تو در كوه سحر، و گیاهی به نماز.
غم ها را گل كردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
من هستم، و سفالینه تاریكی، و تراویدن راز ازلی.
سر بر سنگ، و هوایی كه خنك،‌و چناری كه به فكر،
و روانی كه پر از ریزش دوست.
خوابم چه سبك، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته
زیست، و چه تنها من!
تنها من، و سر انگشتم در چشمه یاد،‌ كبوترها لب آب.
هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شكوهی
در پنجه باد.
من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی كاج و من و ترس!
هنگام من است، ای در به فاز، ای جاده به نیلوفر
خاموش پیام!
 
 
یك نكته از دكتر علی شریعتی
امام حسین ‏علیه السلام‏
تأثیر اباعبدالله الحسین‏علیه السلام بر روى اندیشه‏هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازیم:

الف) شرایط نهضت امام حسین‏علیه السلام‏
"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسین‏علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى‏شود.

این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید.

ب) بایستن و نتوانستن‏
"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى‏كند نه وجود آن را."(11)

«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:
"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه."(12)

هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.

ج) هنر خوب مردن‏
"او (امام حسین‏علیه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین‏علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق مىكند.

د) آثار شهادت امام حسین‏ علیه السلام‏
"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى‏كند و مرده را حیات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود."(14)

تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏هایى كه با فاصله كمى با الهام‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟


ه) زندگان جاوید
"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند."(15)

شهدا زنده‏اند و سیدالشهداء زنده‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

و) ساعات آخر شهادت‏
"عصر عاشورا، امام حسین‏علیه السلام با آن دقت نظافت مى‏كند، با آن دقت آرایش مى‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى‏آمد، كه مى‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى‏كنند و شهادت، شایسته‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ترین حضورى است كه یك امام مى‏تواند در محضر الهى داشته باشد.

ز ) مسئولیت ما
"این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید."(17)

امام حسین‏علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى‏روند، به یارى مى‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده‏اى هست كه حق را یارى كند؟
 
 
یك قطعه انگلیسی
 
Love story
 
Speak softly love
And hold me warm
Against your heart
I feel your words
The tender trembling moments start
We` re in a world
Our very own
Sharing a love
That only few have ever known
Wine colored days warmed by the sun
Deep velvet night when we are ones
Peak softly love
So no one hears but, the sky
The vows of love we make
Will live until we die
My life is Yours and all because
You came into my world with love
So softly love
 
یك اس ام اس عشقولانه
 
وقتی تو رو دیدم کارگردان قلبم گفت : نور.... صدا .... حرکت ....
و من برای به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم
 
 
هنر شمشیر آن است که یکی را دو تا می کند ولی هنر عشق آن است که دو تا را یکی می کند
منتظر نظرات شما هستم
...
 
 
--
نوشته شده در شنبه 22 دی 1386 ساعت 01:01 ق.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست



فروشگاه زنان - دی ال سان - ماهواره امید | سپهر نما - آموزشگاه - دکوراسیون - انواع لمینت - قالب وبلاگ