تبلیغات
سارا دخترک تنها


سارا دخترک تنها

ما ادمها همیشه توی ظاهر همدیگه رو دوست دارم اما ای كاش واقعا اینطور بود همه فقط ادعا میكنیم اما امان از روزی كه وقت اجرای ادعاها

04



وقتی به تو می اندیشم صدایی نیست

سکوت همیشه رابط ماست

بی تو و دور از تو بودن


هنر عشق و وفاست…..


نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن 1391 ساعت 03:22 ب.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |

 

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی


آتش زدی اندر من و چون دود برفتی


چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی


چون دوستی سنگدلان زود برفتی


زان پیش که در باغ وصال تو دل من


از داغ فراق تو بر آسود برفتی


ناگشته من از بند تو آزاد بجستی


نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی


آهنگ به جان من دلسوخته کردی


چون در دل من عشق بیفزود برفتی


نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ساعت 07:09 ب.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |

چقدر سخته نباشی ولی وقتی بعد از مدتها بر میگردی باز هنوز احساس تنفر داری

باز حالت بد میشه از دیدن . . .

بگذریم . . .

سلام

سلام به وسعت قلب كوچیكم كه به اندازه دنیای خدا شاید مهربونی توش باشه . . .

البته شاید . . .

بد نیستم . . .

اما . . .

خوبم نیستم . . .

اومدم بگم هنوز زنده ام

دست كم امیدورام كه زنده بمونم .

پایان ...............................................................


نوشته شده در دوشنبه 26 دی 1390 ساعت 11:04 ب.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |

دوستان سلام .متاسفانه زیاد فرصت ندارم یکم مریض احوالم برام دعا کنید .

اینکه کی برگردم نمیدونم ......................شایدم بر نگردم .....................محتاج دعاهاتون هستم .

دوستون دارم .

راستی تا یادم نرفته حلول ماه مبارک رمضان رو هم تبریک میگم من رو هم از دعای خیر محروم نکنید .


نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد 1390 ساعت 08:12 ب.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |

 
همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری 
 
(شکسپیر)

 

 

 

 

 

 

 

کیستی که من

این گونه

با اعتماد

نام خود را با تو میگویم

کلید خانه ام را

در دستت میگذارم

نان شادی هایم را

با تو قسمت میکنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم ؟

کیستی که من

اینگونه به جد

در دیار رویا های خویش

با تو درنگ میکنم ؟

 


  

هی...."تو"

با توام..."تو"

خود خود "تو"

تو که تمام ضمیرهای "-ِت"را به انحصار خودَت کشانده ای و عشق این و آن را به جان میخری

و عــــــــــــــــشـــــــ ق میکنی ...

میشوی بهانه ی شعر های این و بهانه ی اشک های آن ...

غزل غزل پیش میروی و تمام زیبایی های عالم را بنام خود مهر میزنی...

یک شب رقیب ماه شب چهاردهی و یک شب لطافت گل هارا مصادره میکنی....

یک دم نسیم بهار میشوی و یک دم ترنم باران

...یک نفس نجابت تاجیکی و یک نگاه الهه ی زیبایی....

یکی از تو جام می میطلبد و یکی لعل لب....یکی به خاطر تو بیستون میکند و یکی جان میدهد...

کیستی که هرشب معشوقه ی یک شاعر میشوی و استعاره ،استعاره،بیت هایش را شاه بیت میکنی....

کیستی که سیاهی چشم و شب موهایت شعر نازک خیالان را روشن میکند...

آنچنان که از تلخی هایت هم شیرین میسرایند؟!

با "تو"ام...."تو"یی که "نیما" هنوز "من چشم در راهم "را برایت زمزمه میکند...

"تو"یی که حافظ با آن همه وقارش هنوز برایت میخواند:

...ای پسته ی "تو"خنده زده بر حدیث قند/محتاجم از برای خدا یک شکر بخند ...

با "تو"ام....ای مخاطب زمینی تمام غزل های خیس...

یک بیت ایهام میشوی و عاشق بیچاره را در ابهام کلمات غرق میکنی...

...یک مصرع تلمیح میشوی و تمام عاشقانت را به رخ شاعر میکشی....

یک آرایه کنایه میشوی و به دل زخم خورده اش نمک میپاشی...

...یک واژه تضاد میشوی و شاعر را به اشکی غرق لبخند مینشانی...

"تو"ای که تمام غزل سرایان عاشقانه برایت غزل میسرایند....

غزل های من "تو" ندارد....

میگویند غزل های بی "تو"غزل نیست....

اگر زحمت نیست...گاه گاهی به دل من هم سری بزن....

گاهی ایهام و تلمیح و استعاره های مرا هم هرس کن....

دستی به روی واژه های بی "تو"ام بکش....

کمی "تو"کنار "من"هایم بگذار...

"تو" بگذار

شاید "من" هم عاشق شدم.....

 


 

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ،

اگر به حجله آشنایی ،

برخوردی و عده ای به تو گفتند ،

کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد !

تو حرفشان را باور نکن !

تمام این سالها کنارمن بودی !

کنار دلتنگی دفاترم !

درگلدان چینی

...
 

 


تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدن !

وای سهراب دلم را کشتند

این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب

این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد

بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
 


   

از تو که حرف می زنم، همه فعلهایم ماضی اند،

ماضی خیلی خیلی بعید

کمی نزدیکتر بنشین

دلم برای یک حال ساده تنگ شده است!

 

کلاف زندگی ام که گم شد

در جایی نامعلوم کسی پیدایش کرد

و به جایی دور برد

نمی دانم چگونه می بافدش

که مرا این جا بی سرنوشت می نامند ..

 

 

رفتی،


بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!


گفتم:


نردبان ترانه تنها سه پله دارد:


سكوت و


صعودُ


سقوط!

اما


تو صدای مرا نشنیدی

و من


هی بالا رفتم، هی افتادم!


هی بالا رفتم، هی افتادم...

 

پا


می رفت


می رفت


می رفت…

غافل از دلی که جا مانده بود!
 

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

   

من که می ترسم از هجرت دوست

 

کاش میدانستم روزگاری که به هم نزدیکیم

 

چه بهایی دارد

 

...!!! 


 

تا تو رفتی همه گفتند

که از دل برود هر آنکه از دیده رود

و به نا باوری و غصه ی من خندیدند...

کاش می دانستی

که در این عرصه ی دنیای بزرگ ،چه غم آلوده جدایی هاییست..

کاش می دانستی

که از دل نرود هر آنکه از دیده رود...!

 

می نویسم تا بدانی :

باران ابرها زود گذرند

و باران چشم عاشق ماندگار تر !

می نویسم تا بدانی :

رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !

می نویسم تا بدانی :

اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !

می نویسم تا بدانی :

دوستت دارم و تمام نوشته هایم بهانه ست

برای گفتن " دوستت دارم "های دلم
 


تمام جاده های جهان را به جستوجوی نگاه تو آمده ام، پیاده ،

حالا بگو در این تراکم تنهایی، میهمان

بی چراغ نمی خواهی ؟

در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود.....

.و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود.
 

 من از تو میگویم،ای همه گلواژهی مهربانی.

بر اوج قله شعرم،لانه کردهای،

و بر دشت دلم،بر شاخسار سپیدار محبت،جا گرفتهای.


من از تو میگویم،


ای نهایت خواهش.نیازم رقصیدن


، دست در دستت،به گرد شمع یکدلی


.پرتو عشقت را،بر من بتاب.

تنها برای تو می نویسم برای تو که برق چشمانم را زنده می کنی


برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کند


برای لبانت که جز ترنم محبت را نمی بوسند


برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد


با توست که روز و شبم معنا دارد


تنها برای تو می نویسم


برای تو که...!!!!
 


به او بگویید دوستش دارم

به او که قلبش به وسعت دریاییست

که قایق کوچک دل من در آن غرق شده .

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد .

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد . . .
 

 
 

 
مرا پرسی كه چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

حدیث عاشقی بر من رها كن
تو لیلی شو، كه من مجنونم ای دوست

به فریادم ز تو هر روز، فریاد!
از این فریاد روز افزونم ای دوست

شنیدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست

نگفتی گر بیفتی گیرمت دست!؟
ازین افتاده تر كه‌اكنونم ای دوست؟!

غزل‌های نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
 
 
 
نظامی گنجوی
 
 
 


همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز


اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟


کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟
 

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟.  


(( قطعات عاشقانه انگلیسی))


If you are the amber mare
I am the road of blood
If you are the first snow
I am he who lights the hearth of dawn
If you are the tower of night
I am the spike burning in your mind
If you are the morning tide
I am the first bird's cry
If you are the basket of oranges
I am the knife of the sun
If you are the stone altar
I am the sacrilegious hand
If you are the sleeping land
I am the green cane
If you are the wind's leap
I am the buried fire
If you are the water's mouth
I am the mouth of moss
If you are the forest of the clouds
I am the axe that parts it
If you are the profaned city
I am the rain of consecration
If you are the yellow mountain
I am the red arms of lichen
If you are the rising sun
I am the road of blood
 
 
اگر تو دریاچه ی کهربایی
من جاده ی خون ام
اگر تو اولین برفی
من آن ام که قلب پگاه را روشن می کند
اگر تو برج شبی
من میخ سوزان ام در خاطر تو
اگر تو جریان صبحدمانی
من گریه ی اولین پرنده ام
اگر تو سبد پرتقال هایی
من تیغ آفتاب ام
اگر تو سنگ مذبحی
من دست های حرمت شکن ام
اگر تو خاک خفته ای
من ساقه نی سبز ام
اگر تو خیزش بادی
من آتش پنهان ام
اگر دهانه آبی
من دهان خزه ام
اگر تو جنگل ابرهایی
من آن تبرم که پراکنده اش می کند
اگر تو شهر تکفیر شده ای
من باران قداست ام
اگر تو کوه زردرنگی
من بازوان سرخ گلسنگ ام
اگر تو طلوع آفتابی
من جاده خون ام

 

با تشكر از دوست خوبم سعید در سایت كوچولو



نوشته شده در پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 ساعت 11:00 ق.ظ توسط |سارا دخترک تنها |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست



فروشگاه زنان - دی ال سان - ماهواره امید | سپهر نما - آموزشگاه - دکوراسیون - انواع لمینت - قالب وبلاگ