تبلیغات |
غم های قلب کوچکم |
|
|
به زودی
   Farhad Radmanesh
كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد
كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد
كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد
كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید
بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشید
كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد
كاش می شد چا در شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید
***تولدم مبارك*** اما دیگه اشتیاقی ندارم برای تولد ی دیگر .خسته شدم از دنیا دیگه با دنیا حال نمیكنم هر چند میدونم كه رفتن سخته دیگه نبودن سخته دیگه ندیدن دوستان سخته ولی وقتی آدمهایی رو میبینم كه دیدنشون برام عذابه میگم همین بهتر كه برم .آه دنیا چه خسته كننده شدی .

مــــــــــرگ مرگ یعنی چی: به نظر من یعنی خزان توبگو مرگ یعنی چی ؟ غافلیم ای دوستان از دام مرگ این نفس ها خود بود پیغام مرگ مست خویشیم وشراب عمر ما قطره قطره میچکد در جام مرگ
سلام میدونم خیلی وقته نیستم . فقط میگم خسته ام خسته دیگه انرژی ندارم دیگه روحیه ندارم. فقط همین: كاش در این وسعت سبز یك نفر درد مرا میفهمید.
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ منبع :الهه جون :http://sadafytanha.mihanblog.com/
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
بگید بباره بارون دلم هواشو کرده بگید تموم شدم من بگید که بر نگرده بهش بگید شکستم بهش بگید بریدم
برهنه زیر بارون خراب و دربو داغون
از آدما فراری از عاشقا گریزون
بذار کسی نبینه غرور گریه هامو
بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو
یه داغ سخته سختم یه باغ بی درختم
نفرین بگید به عمرم سیاه روز بختم

آخر ای دوست كجایی ؟ كه دگر خسته ترینم به خدا بی تو پریشان شده دنیای حزینم خانه . بی عطر نفس های تو پژمرده و خسته است . و از اینجا دل من سیر گرفته است لحظه ای از پس احساس غریبت تو ببینم . تو نگاهم كن و یك بار صدایم بزن ای دوست . شعله ای هم تو به فانوس نگاهم بزن ای دوست . بال در حال و هوایم بزن ای دوست . دیر گاهیست نیایی به سراغ دل خسته نكنی یادی از این قاصدك بال شكسته . كه دگر دیر زمانیست سر یك بوته ی خشكیده نشسته تو چه دانی كه غم نامدنت . سوخت وجودم. دست نامردمیان شعله زده بود و نبودم خنجر از پشت به ناحق خوردن . بحر نامردی مردان مردن. خون دل را به قصاص بی گناهی خوردن . تو چه دانی كه چه دردی دارد !! و چسان « بغض » به دیوار گلو بگذارد. و چه شبها ای دوست نم نم درد ز چشمان تر بی گنهی می بارد . تو كه از آه سحر خون هیچ ندانی . تو ز پروانه ی افروخته پر هیچ ندانی . به خدا بی تو هوا دودی و در هاله گرد است . تنم این جا تنهاست و دلم پر ز غم است. لحظه ها مبهوتند و هوا بحر تنفس چه كم است . یاس در بهت سكوت عطرشب بو جاریست . دست من خسته و محتاج حضور یاریست . غصه ها آزادند خنده ها در بندند . دل من محو سكوت همه غم ها به دلم می خندند . سینه از شعله غم لبریز است . لحظه ی صبح بهار دل من پاییز است . باغچه خسته و خواب آلود است . بلبل از این همه خاموشی گل غمگین است . بی تو اما اینجا پلك گل غمگین است . و فقط دست نوازشگر آغوش تورا می خواهد . تا پر از شبنم امید شود و در آغوش تو جاوید شود . لحظه ها میگذرد بی تو اما در خواب ! می تپد این سینه هنوز بی تو اما بی تاب . تو خودت می دانی . بی تو چون می گذرد و خودت می دانی ورنه هر لحظه ی تنهایی من بی تو در جاده ی سر سبز جنون می گذرد . « « تو سراپای وجودت ز صفایی تو فقط زاده ی لبخند خدایی » » و بدان دوست زمانی كه بیایی : نه دگر از نی غم ساز ببینی نه اثر از غم پرواز ببینی تو چه دانی ؟ چون روی این دلم از سوز بمیرد . « دل سارا ز غم و حسرت دیروز بمیرد
مرا در سینه پنهان کن رهم ده در دل پر مهر و احساست مرا مگذار تنها ای دلیل را امیدم بهشتم ، آسمانم ، شعر جاویدم مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم برایت قصه ها خوانم به پایت شعر ها ریزم مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم مرا در دیده پنهان کن که شبها تا سحر ، رویای آن چشم سیه گردم مرا مگذار تا دور از تو ای هستی ، تبه گردم ز پایم بند دل مگشا مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم تو را ار آرزوهایت جدا سازم ترا با کعبه ی دل آشنا سازم منم آن مرغک وحشی قفس مگشا ز پایم بند دل را برمدار ای آشنای من مرا مگذار تا عمری اسیر آرزو باشم سرا پا گفتگو باشم مران از سینه یادم را مرا از کف مده آسان منه امید جاویدم به اوج عشق من پایان

دیدی دلم شکست! دیدی چینی اصل قلب خویش سپردم به دستهای خواهشت دیدی بی حواس! پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست دیدی چه بی صدا دلم شکست! دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت آسمان غم ابر ناله گرفت دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست دیدی دلم شکست
بی وفا! بیهوده مکوش دلریزه های مرا جمع آوری کنی مرا با دروغ های خود باز راضی کنی که از چهره ام رفع دل آزاری کنی با اعتمادم بازی کنی دیدی دیوار صوتی هفت شهر عشق با ناله غم شکت دیدی دلم شکست! دیدی.....نفهمیدی عشق دلباختگیست برای دلبر سوختگیست با رنج و غم آمیختگیست و در آخر با مرگ در آویختگیست دیدی صیاد دیدی کبوتر جلد بام تو در گوشه قفس بال و پرش شکست دیدی؟.......نه ندیدی باور نمی کنم چون هرگز راز دل نگفتمت با دیده غمین فقط نگریستمت شاید در سوگواری وفا گریستمت من دگر آن عاشق همیشه نیستمت دیدی کلبه چوبی اعتمادم با وزش خشک جور تو چه ناروا شکست دیدی دلم شکست؟ دیدی زمن چه ماند؟ اشکی همیشگی گلی تازه نشدنی بی دلی باور نکردنی ،خاطره ای دست نیافتنی دیدی سنگدل! کوزه چشم من که چشمه ناب ترانه بود با سنگ دلت برای همیشه شکست دیدی دلم شکست؟ دیدی هرگز ترا نشناختم همه چیز را در نرد عشق باختم من که با تو رویاهای جوانی ساختم شجاعانه بر لشگر رقیبان تاختم دیدی شاه بیت غزلهای ناب من شعر من پس از تو چه سرد شد دشت سبز عشق چه زرد شد سراسر دنیا حدیث درد شد کودک روحم در آسیاب غم مرد شد دیدی همبازی کودکی در بازی قشنگ مهر آخر تو جر زدی بردی و جایزه ات یک عشق تازه بود حال ببین در من .... بهار غروب کرده را پاییز رسوب کرده را زمستان خانه خریده را تابستان مستانه رمیده را بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی ترسم که تیزی لبه هایش دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند ای عشق حقیقی در ما طلوع کن بگذار تا قلب پاک ما با نیشتر غم تو بسوزد و بسازد و با جرعه های می ات مست کند مست مست و چون قطره ای ما را به اقیانوس تو برساند
دیدی کوهکن!

باد بی صفا!
عشق یعنی کارگاه زندگی عشق یعنی موســـم دیوانگی عشق یعنی مسلخ دیوانگان عشق یعنی بلبلی بی خانمان عشق یعنی دوری از شهرودیار عشق یعنی دل سپردن دست یار عشق یعنی روی دل سوی خدا عشق یعنی گشتن از دنیا جدا عشق یعنی چهره زیبای دوست عشق یعنی جان فشاندن پای دوست عشق یعنی پرکشیدن تافلک عشق یعنی همنشینی باملک عشق یعنی معبد مابیدلان عشق یعنی یار اندر آسمان عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی نامه معشوقه ای عشق یعنی راه نا پیــموده ای عشق یعنی خواب در آغوش یار عشق لحظه هـای انتـــظار عشق یعنی کوره راهی پر خطر عشق یعنی مرغکی بی بال وپر عشق یعنی پای دردشت جنون عشق یعنی خفتن اندر خاک وخون عشق یعنی جلوه گل در چمن عشق یعنی پایداری در وطن عشق یعنی در بیا با نی سراب عشق یعنی ساقی وشمع وشراب عشق یعنی سرخی آلا له ها عشق یعنی ســوخــتن درشعله ها عشق یعنی زندگی وزندگی عشق یعنی بنــدگی وبـــندگــی ...
به نظر شما بهترین تعریف برای تنهایی چیه ؟ . . . . . . . . . سحر جان این پستم مخصوص شماست برای رسیدن به جواب ....................

All Rights Reserved 2005-2008 © hamsafar2005.MihanBlog.IR
Best Resolution : 1024 X 768